خواجه نصير الدين الطوسي
224
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
به زمين « 1 » فرورفته بود . و اثر آن « 2 » نمانده ، چندانكه طلب كردند ( البتّه ) بازنيافتند . چون ( آن ) شمشير ديگر تمام شد ، بغايت برّان ( بود ) . يك شب ملك بحرين مىگذشت ، بنخلى رسيد ، گمان برد كه ( آن ) شخصى است ، آن شمشير ( كه در دست داشت ) بر آن نخل بگزارد . گمان افتاد كه آن را نبرّيده است . و معلوم شد كه نخل است « 3 » . ملك بر عادت در خشم شد ، و ( در آن حالت ) شمشير را بر سنگ مىزد ( تا به دو پاره شد . و بينداخت . ديگر روز نخل را ديدند ) دو پاره شده « 4 » بيك ضربت شمشير . ( و ) بسبب سبكى زخم و كمال حدّت شمشير با درخت بهم بسته بود . چون اندك بادى بگذشت بيفتاد . بعد از آن آن شمشير را پيوند كردند ، ( و ) تمام آن را موصول نام « 5 » نهادند . ( و ) گمان آنست كه آن جوهر خارصينى بوده است . و هر كسى در آن باب سخنى ديگر گفته است « 6 » . « و اللّه اعلم « 7 » . » فصل در صفت آهن چينى و خاصيّت و منفعت او « 8 » آهن چينى مركّبى است كه در اقصاء بلاد طغماج از آن آينها ساختهاند . و اصل آن خارصينى است .
--> ( 1 ) - ج ، ن : بر زمين ( 2 ) - م : و اثرى از آن ( 3 ) - ج ، ن : نخلى است ( 4 ) - ع : بر سنگ زديد و پاره شد ( 5 ) - كلمهء ( نام ) در - م - نيست ( 6 ) - ع : گفتهاند ( 7 ) - تنها در - ع - است ( 8 ) - ج ، ن ، م : آهن چينى و خواص آن .